X
تبلیغات
خدایا دوستت دارم
نجواهای شبانه ی یه عاشق
سلام

یه مدته دیگه نمینویسم .

نه اینکه دیگه حرفی واسه ی گفتن نداشته باشم .

نه .

دلم گرفته ...

حوصله ی خودمم ندارم  دیگه .

یکی دو روز پیش نوشته های وبمو خوندم .

حالم بد شد .

همش از حال بدیام نوشته ام .

خدایا شکرت .

خدایا این دردایی که دادیو فقط خودت میدونی چقدر زیاده .

منم دیگه از نوشتن خسته شدم .

خدایا ازت یکیو خواستم که مثل خودم باشه .

ندادی گفتم شکر و بازم میگم شکر .

اما این چه سریه که اونایی هم که دارمو از دست میدم !

بی هیچ دلیلی !

یه دلیل خنده دار داره البته ، اونام مثل من خلن !

خدایا ! هوامو داشته باش ، همونطوری که همیشه داشتی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 13:34  توسط امیر | 
دیگه خسته ام .

خسته ...

حوصله ی نوشتن ندارم .

واسه همینه جدیدا دیگه پست نمیذارم .

واسم دعا کنین .

خدایا خودت کمکم کن .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 20:35  توسط امیر | 
! WHEN PATTERNS ARE bR0K3N NEW WORLDS EMERGE !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:8  توسط امیر | 
خدایا شکرت ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 0:44  توسط امیر | 
اسم آهنگ وبم : impossible love

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 14:45  توسط امیر | 
دلم کمی نوستالژی میخواهد .
یک فنجان قهوه ، صدای بارن ، بوی نم .
نوای شیرین گرامافون با آن خش خش دلنشینش .
یک لحظه سکوت در قلبم .
یک نفس آرام و عمیق .
حس زیبای عشق .
آن بغض شیرینی که گلویت را میفشارد .
یاد خاطرات قدیم .
صدای خنده هایش ، لبخند زیبایش .
آن دلتنگی کودکانه .
خدای مهربان، هر جا که هست مراقبش باش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 22:59  توسط امیر | 
خدایا از همه چیزو همه کس خسته ام .

دیگه نه میتونم به کسی دل ببندم ، نه میتونم به کسی اعتماد کنم ، نه میتونم این زندگیو حمل کنم .

خدایا دلم میخواد همه چی تموم شه .

دیگه بسمه ...

تحملم داره تموم میشه .

نزار بد بشم خدا ...

نزار ...

دارم دیوونه میشم .

دلم میخواد بمیرم .

خدایا این یه آرزو رو براورده کن ، منو بکش ، نه بهشت میخوام نه تحمل جهنم دارم .

اگه میشه فرض کن من وجود نداشم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 14:53  توسط امیر | 
خیلی سخته دلت بگیره ولی هیچ کس نباشه که باهاش حرف بزنی .

دوس دارم زمینو گاز بگیرم ...

خدایا میبینی حالمو ؟

شکرت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 22:11  توسط امیر | 
 خدایا

خیلی وقته هیچی نگفتم ...

ولی دلم میخواد حرف بزنم .

خدایا ممنون به خاطر عشقی که تو دلمه ...

هنوزم چشماشو میبینم .

تو چشمای دیگران .

هنوزم لبخندش یکی از قشنگترین خاطره هامه ...

هنوزم اسمش هر جا که باشه چشمامو خیره میکنه ، مهم نیست کجا و چقدر ریز ، بر میگردم نیگاش میکنم .

هنوزم حس میکنم همه چی دروغه .

حس میکنم بهم دروغ گفت تا فراموشش کنم .

حتی اگرم راست گفت نمیتونم دوسش نداشته باشم .

هنوزم چشماشو تو خواب میبینمو مست میشم .

مست مست ...

خدایا شکرت .

حتی الان که پیشم نیست .

حتی با وجود اون حرفا .

خدایا منو ببخش که ناراحتش کردم .

اونم ببخش که منو ناراحت کرد .

فک نکنم دیگه دوست داشته باشه از من چیزی بشنوه .

فک نکنم دیگه وبمو بخونه .

اگرم بخونه احتمالا اونقدر خسته اش کردم که دیگه حرفام واسش مهم نباشه ...

به قول خودش برو بابا چقدر حرف میزنی !

هه، همه میگن کم حرفی ...

خدایا دلم گرفته ...

خیلی وقته ...

خیلی زیاد ...

خدایا خسته ام .

اما بازم میگم شکر .

خدایا دوستت دارم .

مراقبش باش .

خیلی هواشو داشته باش .

خیلی بیشتر از من  ...

دلم واسش تنگ شده .

قد یه دنیا ...

واسه ی شیطونیاش ، دیونه بازیاش ، لوس شدناش .....

شکرت خدا ، شکر ...

خدایا آرومم کن .

خسته ام ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 15:50  توسط امیر | 
ای کاش یه تیکه هایی از زندگی مثل تو فیلما بود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 14:10  توسط امیر | 

خدایا ...

حالم زیاد خوب نیست .

حالم اصلا خوب نیست .

خودت کمکم کن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 6:55  توسط امیر | 
khodayaaaaaaaaaaaaaaaaa

shokr

shokr

shokr

shokr

shokr

shokr

shokr

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 19:26  توسط امیر | 
دیگه هیچی نمیگم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 11:17  توسط امیر | 
این روزها همش دوست دارم سکوت کنم .

آخه میترسم ، میترسم حرفام ناراحتت کنه ...

دوست ندارم حرصت بدم ...

به قول خودت میخوام وانمود کنم حالم خوبه .

اما ته کاری که میتونم انجام بدم سکوته ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 11:15  توسط امیر | 
احساس خالی بودن میکنم ...

نمیدونم همون پوچیه ، یا فرق داره ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 21:48  توسط امیر | 
دیشب فهمیدم خیلی دوسم داری و خیلی دوست دارم .

همین بهم آرامش امروز رو داد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت 11:24  توسط امیر | 

جهان بس فتنه خواهد دید    از آن چشــــــــم و از آن ابــــرو

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 20:23  توسط امیر | 
وقتی تنهایی و نمیتونی تنهاییتو با اونی که نمیفهمدت پر کنی ...

وقتی هیشکی نمفهمدت ...

خیلی تنها میشی ...

خیلی ...

اونقدر که بغض گلوتو میگیره ...

خدایا من فقط تورو دارم ، تنهام نذار ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 15:59  توسط امیر | 
نه تو می مانی و نه اندوهو نه هیچیک از مردم این آبادی ...

به حباب نگران لب یک رود قسم ، و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت .

غصه هم میگذرد.

آنچنان که فقط خاطره ای خواهد ماند ...

لحظه ها عریانند .

به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 19:10  توسط امیر | 
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود،هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 15:23  توسط امیر | 
خدایا دوستت دارم .

تنهام نذار .

راضی ام به رضای تو .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 13:29  توسط امیر | 
خدااااا !

چرا نمیتونم فراموشش کنم ؟

هوم ؟

چرا هنوزم دوسش دارم ؟

خدایا شکرت .

خدایا کمکم کن .

خدایااااااااا !

نیگام کن .

دلم شکسته .

همه چیم خرد شده .

خردم .

تنهای تنهام .

تنهاااااا !

هیچی واسم لذت بخش نیست .

خدایا سخته .

خودت کمکم کن .

جز تو هیشکیو ندارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 14:27  توسط امیر | 
خيلي سخته يه نفر غرورت رو بشكنه .

بارها قلبت رو بشكنه .

اما حس كني باز دوسش داری .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1391ساعت 6:57  توسط امیر | 
boghz dare khafam mikone ...

vasam doa konin

bad joori nyaz daram

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1391ساعت 1:3  توسط امیر | 
كساني كه شما را دوست دارند اگر هزار راه براي رفتن وجود داشته باشد
هرگز رهايتان نخواهند كرد .

آن ها يك دليل براي ماندن خواهند يافت !
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 11:29  توسط امیر | 
عشق تو شوخی زیبای بود که خدا با من کرد ، شوخی بود  اما زیبا بود ، اما الان نه تو مقصری نه خدای تو !
 تمام این تنهایی تاوان جدی گرفتن آن شوخی بود .
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 7:25  توسط امیر | 
عشق تو شوخی زیبای بودکه خدابامن کرد،شوخی بود امازیبابود،اماالان نه تو مقصری نه خدای تو !
 تمام این تنهایی تاوان جدی گرفتن ان شوخی بود .
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 7:24  توسط امیر | 
شب یلدا بود .

خیلی تنها بود .

هیچ کس آرومش نمیکرد .

هیچ کس درکش نمیکرد .

تو خونه تنها مونده بود .

دوستاش رفته بودن بیرون .

اون مونده بود ، یه سه تار و خدای خودش ...

نمیدونست چیکار کنه .

بغض داشت خفه اش میکرد .

کلافه بود .

عین دیوونه ها سه تارو دستش گرفته بود و هر چند ثانیه یه بار یه سیمو خراش میداد .

دنگگگگگگگگگگگ .

دنگگگگگگگگگگگگگگ.

....

حتی کسی نبود که بخواد بهش فکر کنه و با این فکر آروم شه .

داغوونه داغون بود .

تو چشماش یه حلقه اشک بود اما بغضش نمی ترکید .

میخواست خفه اش کنه .

به این فکر میکرد که تا کی قراره اینطوری باشه ...

هنوز سوسوی امید تو چشماش دیده میشد .

اما خسته بود .

خیلی خسته .

نا نداشت .

حتی حوصله نداشت شام بخوره .

عصبانی بود .

نمیدونست چیکار کنه .

دلش میخواست با مشت یه چیزیو خرد کنه .

اما تو خودش میریخت .

از خدا فقط یه چیز خواسته بود .

یه معجزه ی ساده .

که تنها نباشه .

اما تقدیر این بود که تنها بمونه .

راضی بود ، اما داشت آتیش میگرفت .

به سوختن هم راضی بود .

دور خیلی از چیزا رو خط کشیده بود .

دلش گرفته بود .

بدجوری هم گرفته بود .

تنها کاری که میتونست بکنه این بود که بازم از خدا بخواد .

همین ...

ساعت هفت عصر بود .

اما از شر تنهایی گرفت خوابید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 20:4  توسط امیر | 
الان، حس میکنم تنها ترین آدم روی زمینم .

خدایا خودت کمکم کن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1391ساعت 19:40  توسط امیر | 
این قضیه ی 2012 هم فیلمی شده واسه ی ما !

هر کسی یه چیزی شایعه کرده !

بنده به شخصه اصلا واسم مهم نیست اگه بگن دنیا یه ساعت دیگه تموم میشه .

چند روز پیش یکی از دوستام گفت قراره 3 روووز خورشید بگیره !

گفتم آخه همچین چیزی محاله !!!

رو چه حسابی ؟!!!

گفتن تو سایت ناسا زده !!!

ما هم گفتیم جل الخالق یعنی هم چین چیزی از نظر علمی ممکنه آیا ؟!!

با کنجکاوی بسیار نسبت به این 3 روز خورشید گرفتگی و رد شدن کل دانسته هامون تا کنون

یه نوک پا رفتیم یه سری زدیم به سایت ناسا !

حالا جالب اینجاس سایت ناسا کلللللا قضیه و کل نظریه ها رو رد کرده با دلیل و مدرک !

باز ما نمیگیم 2012 هیچ اتفاقی نمیافته چون پیشگو نیستیم .

اما خدارو شکر عقلمون نرفت زیر سوال دوباره !

خو آخه یه چیزی شایعه کنین که بشه !!

آدم یه کم دلش خوش باشه که دنیا تموم میشه :|.

ایشالا هرچی خیره .

اگه مردیم شکر .

حلال کنین .

اگر هم زنده موندیم باز شکر !

اینم عین متن ناسا .

حوصله نداشتم ترجمه اش رو واستون بنویسم،عذر خواهیمو بپذیرین .

هرکی هم که واسش مهمه بده به یکی که زبانش خوبه واسش ترجمه کنه متنش زیاد سنگین نیست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 13:52  توسط امیر |